ملا محمد مهدي النراقي ( مترجم : مجتبوي )

مقدمة المترجم 5

جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي )

وجود دارد كه كلَّى و مطلق و دائم است [ 1 ] ، يعنى همگان يكسان بعضى چيزها را خوب و با ارزش و مطلوب مىدانند و بعضى چيزها را بد و ضدّ ارزش و نامطلوب مىشمارند ، مثلا اينكه بايد راستگو و درستكار و نيكوكار بود ، بايد از نيازمندان و مستمندان دستگيرى كرد ، بايد به پدر و مادر احترام و نيكى نمود ، بايد سزاى نيكى را به نيكى داد ، بايد عادل و دوستدار عدالت بود ، بايد شجاع و سخى و ايثارگر بود . . . و نبايد صفات ضدّ اينها را داشت ، اينها همه امورى است كه همگان بر آن متّفقند . و همين دليل است بر اينكه احكامى در وجدان بشر وجود دارد كه فردى و نسبى و موقّت نيست بلكه كلَّى و مطلق و دائمى است و در واقع حكمت عملى با قبول چنين احكامى معنى دارد . احكامى كه موضوع حكمت عملى و علم اخلاق است ، بر خلاف احكام جزئى و نسبى ، كه وسيله اى است براى رسيدن به آنچه مقدّمه است براى وصول به يك مقصد و هدف ، دربارهء كارهائى است كه خود هدف و مقصدند . مثلا بايد راستگو و درستكار بود ، چرا ؟ براى خود راستى كه فطرت و طبيعت انسان آن را مطلوب و با ارزش و كمال مىداند ، يعنى از آن جهت بايد راستگو و راست كردار بود كه خود راستى ، كمال نفس و خير و فضيلت است و ارزش ذاتى دارد و زيبائى معقول است ، و اين وصف يعنى خوبى و كمال راستى هدف و مقصد مشترك و يكسان همهء آدميان است . و از آنجا كه آدميان يك نوعند آنچه براى فرد خير و كمال است براى جامعه و افراد ديگر نيز سود و خير و كمال است .

--> [ 1 ] در تاريخ فلسفه اين افتخار جاودانى نصيب سقراط است كه به قول ارسطو جستجو براى يافتن تعاريف كلى بخصوص دربارهء مفاهيم اخلاقى به سقراط برمىگردد . سقراط دريافت كه طبيعت انسان ثابت و دائم است و بنا بر اين ارزشهاى اخلاقى ثابت و دائم است ( زيرا هيچ دليلى وجود ندارد كه انسان ابتدايى ذاتا با انسان امروز تفاوت داشته يا نوعى انسان در آينده پديد خواهد آمد كه ذاتا با انسان امروز متفاوت خواهد بود ) ، و با درك و دريافت دوام و ثبات ارزشهاى اخلاقى در صدد برآمد كه آنها را در تعاريف كلى ثابت و مستقر سازد تا همچون راهنما و قاعده اى در رفتار انسانى در نظر گرفته شوند ( رجوع كنيد به تاريخ فلسفه تأليف كاپلستون ج اول ص 158 ترجمهء سيد جلال الدين مجتبوى ) .